
سلام وقت بخیر الان ذهنم پرواز کرد به یه نتیجه ای رسید برای اینکه کارها درست انجام بشه باید اجازه بدیم همه خودشون تصمیم بگیرن و خودشون وبلاگ انتخاب کلمه کنن برای کسی تصمیم نگیریم و وبلاگ انتخاب کلمه نکنیم وبلاگ تفکر کلمه کردن و اجازه وبلاگ تفکر کلمه کردن یکی از بزرگترین نعمات خداست امیدوارم ازش استفاده کنیم ...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر شب یلدا پساپس مبارکهر وبلاگی که نویسنده اش تهرانی باشه حتما یه نیم نگاهی به زلزله دارهاومد و رفت و فقط شاید سه الی چهار ثانیه نشد ، من پایین بودم مغازه رو بستم که برم یه دوش بگیرم بعد برم بخوابم رسیدم خونه لباسمو خواستم دربیارم یهو خونه تکون خورد یه صدای مهیب هم اومد همون موقه برق هم رفت دستم رو انداختم دستگیره رو بگیرم که بریم برق رفت و بیشتر ترسیدنه بابت رفتن برق بود البته تا در باز شد تموم شدمادرم چادرش رو جا گذاشته بود و تو راه پله دوباره برگشت و چادر رو برداشت بعد اومدیم پایین دیدم همه دارن اینور اونور میدون و کلی سرو صدا راه انداختن اینور اونور رفتنشون بخاطر این بود که میخواستن بدونم اعضای خانواده یا فامیلاشون ک جای دیگه هستن سالم هستن یا نههممون غافل از ین که بخیر گذشت ق...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر یه شصت و دو روزی هست که پست ذاشتم خب خدمت سربازی بودم البته امورشی کرمان بود صفر پنج برخلاف چیزایی که میگفتن از صفر پنج عالی بود البته ما هم که چون لیانس بودیم شرایط بهتر بود افتاده بودم گروهان 62 الهی شکر خوب بود دیروز همین موقه ها بهم امریه دادن همه بچه های تهران افتادن تهران ،فقط من افتادم تیپ تکاور شاهرود خیلی میگن که سخته چون تیپ تکاور هستش توکل بر خدا باید بریم بببینیم چی پیش م...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر شنبه یازدهم شورای پزشکی داشتم بعد از اینکه پنج شنبه نهم برگه اعزامم رو از تیپ گرفتم و همون روز حرکت کردم و شب رسیدم خونه وقتی رسیدم داداشم با مادرم رفته بودن شهرستان یه روز روز جمعه رو استراححت کردم و صبح رفتم بیمارستان خانواده ارتش وقتی رسیدم مدارکمو دادم و رفتم تو نوبت دومرحله قطر ریختن تو چشممون تا قبل اینکه دکتر معاینه کنه تقریبا بعد از چند دقیقه نتونستیم چیزایی که نزدیکمون هست ...
ادامه مطلب
سلام امروز از صبح بعد از یگان اماده که تموم شد که خیلی حال داد اومدم مرخصی شهری حال یگان پاماده این بود که هیچ کی باهات کار نداره تا وقت اینکه پیش بزنن بهت از صبح اومدیم تو شهر شاهرود تا الان که اخرای ساعت مرخصی هست از اول شروع کردییم قدم زنان تا یه جای خوب ÷یدا کنیم برای استراحت که یه ÷ارک باهال ÷یدا کردیم و زیرانداز رو بردیم و پهن کدیم و یه خورده چرت زدیم و بعد پاشدیم من گوشی دوستمو گرفتم یخورده...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر بله رفتیم تیپ تکاور شاهرود هم دیدیم برخلاف دوره آموزشی این دوئره زیاد خوب نیست بعد از اینکه رفتیم جایگزینی بعد از دو روز تقسیممون کردن و افتادم توپخونه بعد بردنمون تو بیابون چون یگان ما وقتی ما رسیدیم تو بیابون رزمایش داشت بعد نبود از وقتی که دوروز اومدیم تو پادگان هرچند کلی تو بیابون...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر امشب دوازده و نیم باید برم ترمینال و حرکت کنم شنبه شاهرود باشم خیلی خوب بود تاثیر مثبتب داشته تو روحیم خانواده ام رو دیدم محلمون رو دیدم و... به اتفاق خانواده قم هم رفتیم و زیارت کردیم کلی خسته شدم والان هم یواش یواش برم دوش بگیرم و وسایلم رو جمع کنم برای رفتن همچنان اظهار لطف مردم رو ...
ادامه مطلب
سلام 94 نود وپنج و نودو شش چه سالای بیشوری دارن میشن برای من به جرات میتونم بگم این چند سال اره همین بیست و چهار ساله عمرم رو میگم برای هرچی برنامه ریختم نشده و عقب افتادم هی خواستم جلو بیفتم همش عقب افتادم اون از دانشگام اون از قضیه استخدامم اینم از قضیه خدمتم همش الافم انگار الان تازه میخوام برم ...
ادامه مطلب
سلام روز پدر برای مرد های ایرانی مبارک یه چی بگم که خیلی مرد هستند دربرابر مشکلات مثل کوه وایمیستن خدا سایه هیچ پدری رو از سر خانواده ش کم نکنه ما هم تو اونا بابام هیچ موقه کم نذاشته و من خیلی بهش افتخار میکنم همیشه هر کاری کردنی میگه خیالت تخت من پشتتم دمش گرم هر جا هست سرش سلامت خیلی بدهکارشم امید...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر یواش یواش داریم باید اماده بشم برای خدمت تو صفر پنج کرمان دوی دو اعزامم هرچه پیش آید خوش آید هنوزم با بازخوردای کسایی که میبینن افتادم صفر پنج روبع رو هستم برای خودم فرق نمیکنه میدونم فقط هواش گرمه و شباش سرد انقدر بی حسم به این قضیه دیگران جای من دلهره و ری اکشن عجیب و غریب دارن حسرت ...
ادامه مطلب
دفترچه خاطراتروزمرگی اینجانب با اندكي سانسور الذین که میای وبم زبانتم خوبه اینو برام معنی کن “You never know what worse luck your bad luck has saved you from.” نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:20 توسط علیرضا| ...
ادامه مطلب
با سلام وقت بخیر آخرین پستی که میذارم قبل خدمتم صبح ساعت هفت رفتم مشخص شد کی باید برم ترمینال تا اعزام شم کرمان ساعت پنج بعد از ظهر ان شاالله میرم که یه دوره ی جدیدی از زندگی رو شروع کنم،انتظارم این نبود ولی خب خیلی چیزا خلاف انتظاراتم میگذره از بیست و یک سالگی به این ور همش در حال وفق دادن خودم با ...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر یه شصت و دو روزی هست که پست ذاشتم خب خدمت سربازی بودم البته امورشی کرمان بود صفر پنج برخلاف چیزایی که میگفتن از صفر پنج عالی بود البته ما هم که چون لیانس بودیم شرایط بهتر بود افتاده بودم گروهان 62 الهی شکر خوب بود دیروز همین موقه ها بهم امریه دادن همه بچه های تهران افتادن تهران ،فقط من...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر امروز آخرین روز پایان دوره آموزشی هست از همون اول که اومدم یه سری کاری عقب افتاده رو انجام دادم مثل زدن درجه ها و درست کردن لباسا با داداشم رفتیم برای تبلیغات کانال و یه سری هماهنگیا رفتم پیگیر پرونده کسر خدمتم بشم و مسئولش گفت شش ماه رو میگیری بدون حکم و... الهی شکر بچه ها بلیت شهر شا...
ادامه مطلب
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است...
ادامه مطلب
سلام خوبين؟ پيرو انجام كارهاي خدمتم از ديروز كه رفتم از آگاهي منطقه امون عدم سو پيشينه بگيرم يه پليس خانم كارمو راه انداخت اولين پليس زني بود كه از نزديك ديدم از رو دستش فهميدم كه استوار هست خيلي خانم خوب و خوش برخوردي بود برا خانم ها خودش انگشت نگاري ميكرد و براي آقايان هم يه نفر كمكي براش گذاشته بودن كه از آقايون انگشت نگاري رو ميگرفت انجام دادم اومدم بيرون از اون به بعد ديگه سرما خوردگيم شدت گرفت شب همش اشك ريزش و آب ريزش بيني داشتم الان بهترم ولي همچنان سرماخوردگيم پا برجاست...
ادامه مطلب
سلام خوبين عزاداري هاتون قبول باشه و اجرتون با امام حسين (ع) از اينكه حسينه اعظم زنجان رو ميبينم و عزاداري با نظم زنجان رو افتخار ميكنم چون منم اصليتم زنجاني هست واقعا يه مدل الگو هست كه الان همه شهر ها كه تلويزيون نشون ميده دارن رو ميارن بهش فوالعاده است اميدوارم راه درست رو بريم... خدايا اين روزا رو ازمون نگير پيش تر هم گفتم خيلي ماه محرم رو دوست دارم واقعا ماهي كه آدم سبك ميشه فردا قرار بريم حسينه ي قربوني هارو قرار سر ببرند جلو حسينه امون و از اونجا بريم خونه يكي از هم هيئتي هامون كه احسان داره(نذر) بعد از اون ميايم خونه و به اتفاق خانواده ميريم حسين...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر امروز بهم زنگ زدن که اسممو بنویسن برا کربلا برا اربعین اگه خدا بخواد و امام حسین بطلبه اربعین اونجاییم بهم زنگ زدن گفتن نمیدونید چقدر خوشحال شدم من؟ کربلا؟ مشهدهم امام رضا طلبیدرفتم این بار به امید خدا انگار امام حسین طلبیده خدارو شکرخدارو شکر خداروشکر البته باید ببینم منیکه هنوز خدمت نرفتم چجوریه شرایط اجازه خروج میدن خیلی خوشحالم دعا میکنم این سفر نصیب همه مون بشه ان شاالله...
ادامه مطلب
سلام وقت بخیر خاطره منو ساعت دوازده ظهر از محلمون تو مغازه از پشت کامپیوترمینوسم و میخونید از دیروز بگم که طبق معمول سالن تشریف داشتیم ساعت شش ونیم تا هشت بعدش اومدم خونه پدر جان و مادر جان رفته بودن خونه خاله حلیم نذری قرار بود ما بریم ولی بخاطره ناهماهنگی من نرفتم باداداشم خونه بودیم بعد رفتم شامم رو خوردم اومدم بعد اون رفت برا شام در حینی که داشتم مشتری رو راه مینداختم جلو در روی یه حلبی میشستم که از شبهای محرم لذت ببرم اتفاقی افتاد بسی خنده دار در این فعل انفعالات بار آخری که رفتم مشتری راه بندازم بیام بشینم رو صندلی یکی از همسایه ها چایی گرفته بو...
ادامه مطلب
سلام خوبين؟ ديروز از سالن اومدم واي چقدر خسته بودم كلا رابطه ام با ورزش خيلي خوبه كلي حال كردم كلي گل زدم كلي پاس گل دادم. خداروشكر الان با اين تفاسير هم جمعه ها هم دوشنبه ها سالن ميرم ديروز بعد اينكه اومدم رفتم يه دوش گرفتم و بعد شام خوردم كه ديدم پدر جان و مادر جان عزيز باروبنديل رو بسته اند و دارن ميرن سفر كجا؟ خونه پدر بزرگ جان ديگه خيلي خوبه شب ساعت 10 راهيشون كرديم انقدر خسته بودم از فوتبال كه ساعت دوازده مغازه رو بستم خوابيدم ساعت هميشه شش پاميشدم اين سري ساعت شش ونيم پا شدم بعد اينكه مشتري هارو راه انداخم صبحونه عدسي داشتيم از صبح مغازه بودم داشت...
ادامه مطلب