خرید بک لینک
سلام خوبين؟

ديروز از سالن اومدم واي چقدر خسته بودم

كلا رابطه ام با ورزش خيلي خوبه كلي حال كردم كلي گل زدم كلي پاس گل دادم.

خداروشكر الان با اين تفاسير هم جمعه ها هم دوشنبه ها سالن ميرم

ديروز بعد اينكه اومدم رفتم يه دوش گرفتم و بعد شام خوردم كه ديدم پدر جان و مادر جان عزيز باروبنديل رو بسته اند و دارن ميرن سفر كجا؟ خونه پدر بزرگ جان ديگه خيلي خوبه شب ساعت 10 راهيشون كرديم

انقدر خسته بودم از فوتبال كه ساعت دوازده مغازه رو بستم خوابيدم ساعت هميشه شش پاميشدم اين سري ساعت شش ونيم پا شدم بعد اينكه مشتري هارو راه انداخم صبحونه عدسي داشتيم

از صبح مغازه بودم داشتم زبان ميخوندم بعد وقت ناهار رفتيم باداداش تن ماهي زديم

اندكي بهمون بخنديد چون قدر پدرمادر رو نميدونيم غذا يا تن ماهي بايد بخوريم يا از بيرون سفارش بديم

دروغ گفتم قدرشونو ميدونم فقط آپزي بلد نيستم

زنگ زدم مامانم همش دلش اين ور بود حتي اه اونور هم باشه آخه چرا مامانا اينجورين

الانم اينجام دارم براتون امروزمو مينويسم

روزاتون عالي

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:25

صفحه بندی