این روزا فقط یاد میکنم از خدمت سالگردی براش میگیرم
برج دو که شد گفتم عه پارسال این موقع اعزامم بود به صفر پنج
برج چهار که شد دوماه آموزشیم تموم شد
برج پنج که شد یاد لجنه شاهرود افتادم ، چقدر خوش گذشت
برج شش سختیای داخل یگان خدددددمتیم
برج هفت به بعد دیگه کارکای معافیتم که آخر سر اوکی شد کلی حال کردم
و برج هشت ، ترخیص و جمع امضا هام
خداروشکر ، خداروشکر لطف خدا شامل حالم شد وگرنه تا الان باید خدمت میکردم
از برج ده پارسال خداروشکر سرکار میرم و این مدت که تا برج یازده که قانونا درگیرخدمت باید میبودم رو کار کرذم ، درگیرمشکلاتی هستم ولی خداروشکر تقریبا خوبه
احساس میکنم اگه بخوام مسئولیت قبول کنم باید کنار این شغلم یه کار دیگه داشته باشم
چن وقتیه کسی رو حواسم بهش هست بنظر دختر خوبی میاد به مادرم گفتم پیگیرش شده از محل کارش تا خونشون توحال خودش میاد و میره
تایید کرده
ولی الان با این اوضاع اقتصادی آدم میمونه
دل رو به دریا خواهم زد و اقدام خواهم کرد
استخاره گرفتم خوب اومد
به هرحال اگر اتفاقی قرار شد بیفته حتما بعد از این پست قرار میگیره
البته جدی تشده هنوز ولی بازم
ولی انقدر خوشحال هستم که خدا هم انتخابم رو دوست داره
بلطف خودش اگر شد شکر اگر نشد باز شکر
امیدوارم انتخابایی رو انجام بدین مع پیروش توام با آرامش باشه
الهی آمین
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور