حال یگان پاماده این بود که هیچ کی باهات کار نداره تا وقت اینکه پیش بزنن بهت
از صبح اومدیم تو شهر شاهرود تا الان که اخرای ساعت مرخصی هست
از اول شروع کردییم قدم زنان تا یه جای خوب ÷یدا کنیم برای استراحت که یه ÷ارک باهال ÷یدا کردیم و زیرانداز رو بردیم و پهن کدیم و یه خورده چرت زدیم و بعد پاشدیم من گوشی دوستمو گرفتم یخورده با خانواده ام صحبت کردم و همچنین با یکی از دوستام که قراربود کار انتقالی رو انجام بده
بد نبود حال و هوام عوض شد
رفتیم با دوستم یه چرخی زدیم ناهار رو هم گرفتییم و نشستیم ناهارو هم تو اون ÷ارکه خوردیم و بعد بازم یخورده استراحت و باز هم ÷یاده روی تو شهر انقدر گشتیم و خوردیم و نوشیدیم که خوش گذشت الان هم یه کافی نت تو شهر ÷یدا کردم که خاطرهامروز رو ثبت کنم
امیدوارم همه چی به خوبی که شروع شده به خوبی تموم بشه
نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط علیرضا|
برچسب: مرخصی,
نویسنده: مبین زارعیپور