دفترچه خاطرات

متن مرتبط با «مصاحبه به انگلیسی» در سایت دفترچه خاطرات نوشته شده است

پایان بهمن

  • نیلوبلاگ

    سلام وقت بخیرخداروشکر همچی خوبه ، البته گرونی از جمله خونه ، کرایه خونه ، ماشین ، خوراک ، پوشاک ، آینده ... اگر بگذارند مردم نفسی بکشندمردم در هر زمان در حال شهید دادن و جان دادن و تجدید میثاق با آ...

    ادامه مطلب
  • پایان شب سیه سفید است یا سپید است.... به هرحال فعلا همچی عالیه

  • نیلوبلاگ

    سلام وقت بخیر چند روزی هست با برگه اعزام اومدم سمت تهران کارامو انجام بدم میخواستن معافم کنن ولی به این نتیجه رسیدم که منو بفرستن تهران خدمت کنم البته همه ی اینا یه حرفه قرار برم دوباره شاهرود و 11 شیش دوباره برگردم برای شورا پزشکی امیدوارم همه چی خوب بشه این کار خیر که پیش اومده چند روز پیش به خدا گفتم که الان فقط تورو دارم لطفا کمکم کن به نتیجه برسم خیلی اتفاقی همه مشکلات به خوبی بدون دردسر حل شد دیدین تو سربازی طرف خودشو به کلی در میزنه یه برگه هایی رو بگیره ؟ هرجا میرفتم سریع کاغذامو میدادن و کارم حل میشد اینم به خاطره اینکه خدا صدامو میشنوه ، خداروشکر اینکه خیلی ها منو با خنده و خنده رویی...

    ادامه مطلب
  • الذین که میای وبم زبانتم خوبه اینو برام معنی کن

  • نیلوبلاگ

    دفترچه خاطراتروزمرگی اینجانب با اندكي سانسور الذین که میای وبم زبانتم خوبه اینو برام معنی کن “You never know what worse luck your bad luck has saved you from.” نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:20 توسط علیرضا| ...

    ادامه مطلب
  • مصاحبه

  • نیلوبلاگ

    سلام پریروز زنگ زدن گفتن صبح بیا برا مصاحبه منم باشگاه رو کنسل کردم و رفتم نشستم خوندم تا برای مصاحبه فردا آمده شم فردا شد دیروز رو میگم دیدم داره پرسنل اونجا دست جمعی میرن برای میدون تیر منتظر موندیم برن تا چند نفر دیگه بیان جمع شیم بریم دفتر فرمانده برای مصاحبه روزی که صلوات میفرستم کارام روبراه میشه خیلی ریلکس بودم رفتم دیدم یکی قبل من اونجاست و شش نفر بودیم بقیه هم بعد من اومدن یکی انقدر استرس داشت میگفت از ما فقط قرار یه نفر بردارن میگفت از صد نفر گفتم باشه خوبه پس به من یه چاقو بدین تا بکشسشمتون تا منو بردارن صدامون زدن رفتیم من سومین نفر رفتم نف...

    ادامه مطلب
  • پنج شنبه شب

  • نیلوبلاگ

    سلام وقت بخیر از ساعت دوازده پیگیره کارای خدمتم بودم از یکی امضا بگیر به یکی معرفی نامه بده بالاخره تموم شد ادامه کارا موند برای شنبه چون کارارو که انجام دادم می خواستم برم ادامه اش رو انجام بدم که دیدم ساعت یک و نیم شده و ساعت اداری تموم شده. ساعت یک و پنجاه بود که بدو بدو رفتم کتابام رو بردارم برم سر کلاس که دیر نکنم رفتم به موقع هم رسیدم ولی مشدی استاد نیومده بود منتظر ماندم با تاخیر ده یا پونزده دقیقه رسید ، از خیلی وقته تو زندگی آن تایمم ولی کو شعور و شخصیت شکلک خنده تموم شد ناهارم نخورده بودم اومدم خونه ناهار رو که خوردم مادر جان گفت نه داداش نه باب...

    ادامه مطلب
  • خاطره بازی و تجربه یه کار جدید

  • نیلوبلاگ

    سلام خوبین یه سری عکس داشتم از مشهد قشنگ هستن میخوام آپ کنم حیف ام اومد نزارم اینجا دوروزی هست یکی از همسایه هامون دوستش کارش اینه که دوره گردی میکنه و میره آهن و آلومینیوم کلا بگم ضایعات خرید و فروش میکنه باهاش رفتم ببینم کارش چجوریه علاقه دارم از هر کاری سر در بیارم چهارشنبه بهش زنگ زدن یه سری میز و صندلی و فایل و برد ووسایلا از این قبیل برا دانشکاه بود رفتیم دیدیم بعد همه رو یه جا خرید و یه تومن بهش داد شروع کردیم به بار زدن پشت وانت حدود سه تا وانت شد و یه خاور که یه کیوسک رو ببره ، فروختیم و سودش رو بردیم ازش عکس گرفتم بزارم تو دفترچه خاطراتم آخر سر ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مصاحبه ساسی مانکن | مصاحبه با صدف طاهریان | مصاحبه ساسی با طپش | مصاحبه به انگلیسی | مصاحبه ساسي مانكن | مصاحبه شهرام کاشانی | مصاحبه خنده دار | مصاحبه دانشگاه شاهد | مصاحبه با ساسی | پنج شنبه شب