فردا شد دیروز رو میگم دیدم داره پرسنل اونجا دست جمعی میرن برای میدون تیر منتظر موندیم برن تا چند نفر دیگه بیان جمع شیم بریم دفتر فرمانده برای مصاحبه
روزی که صلوات میفرستم کارام روبراه میشه
خیلی ریلکس بودم رفتم دیدم یکی قبل من اونجاست و شش نفر بودیم بقیه هم بعد من اومدن
یکی انقدر استرس داشت میگفت از ما فقط قرار یه نفر بردارن میگفت از صد نفر گفتم باشه خوبه پس به من یه چاقو بدین تا بکشسشمتون تا منو بردارن
صدامون زدن رفتیم من سومین نفر رفتم نفر اول رفت بعد پنج دقه اومد بیرون گفت هرچی پرسید بلد نبودم 
یکی از سوالات این بود که حزب توده چه حزبیه
همه استرس گرفتن وای ینی چی این چه سوالیه ولی من بلد بودم
نوبت من رسید رفتم البته نفر قبلم اومدنی در رو بست و در ازاین رمز دارا بود پنج دقه ای معطل بودم
بعد رفتم داخل دست دادم باهاش گفت بشین ،نشستم اسمم رو پرسید اصلیتم رو پرسید و...
شروع کرد یه سوال بپرسه گفت میخوام تکمراری نباشه و اندک فکری کرد
انصافا سوالاتش سوالات مقبولی بود متاسفانه یه عده آدم میرن میان یه سری چیزا میگن آدم به شعور مصاحبه کننده شک میکنه
از احکام میپرسن اصول دین تا سوالات دوره امام حسین و مسائل رو.ز کشور
خب آدم نباید سیب زمینی باشه باید حداقل یه خورده درک مذهبی و شعور سیاسی داشته باشه
البته ناگکفته نماند خیلی آدم محترمی بود و سوالاشو که میپرسید تا جایی جواب میدادم و تا جایی بلد نبودم سکوت میکردم و خودش میگفت دلیلش چیه واونموقه من میفهمیدم که جوابا چیه و چقدر قشنگه و خوبه که ادم بدونه چرا امام حسن صح کرد ولیی امام حسین جنگ ...
اوکی بهم ندادن ولی خب خودم راضیم
بعد از ظهرش رفتیم با دوستم بدنسازی الانم ک از فوتبال میام امروز برخلاف روزای البته هفته های قبل خوب تر بودم
روزاتون خوب
برچسب: مصاحبه,مصاحبه ساسی مانکن,مصاحبه با صدف طاهریان,مصاحبه ساسی با طپش,مصاحبه به انگلیسی,مصاحبه ساسي مانكن,مصاحبه شهرام کاشانی,مصاحبه خنده دار,مصاحبه دانشگاه شاهد,مصاحبه با ساسی,
نویسنده: مبین زارعیپور