خرید بک لینک
سلام وقت بخیر

مثل سری قبل اومدم مرخصی قرار شنبه صبح باز پادگان باشم

حالم خوب نیست خیلی بهم داره بد میگذره

مشکلات دیروز مشکلات امروز همه دور همن

دنبال یه اتفاقم دنبال یه نفرم که بیاد که حالمو عوض کنه ولی نیست

ای کاش حداقل وبلاگمو داشت و میخوند میدونست چقدر هنوز مهمه برام

حیف...

چقدر سخت شده ز موقعه ای که بزرگ شدم و سنم از بیست سالگی گذشته

اون استقلال رو احساس میکنم ندارم

یه سری اتفاقا تو این چند ساله افتاده احساس میکنم یعنی خودمو باهاشون میسنجم که هر جور حساب کتاب میکنم همش میرم زیر سوال نمیدونم چمه

احساس میکنم دیگه همه چی سخته نیاز به یه نفر دارم حرفامو بزنم تا راهنماییم کنه ولی نمیدونم چی بگم درمورد چی بگم و بگم چمه

چون نمیدونم واقعا چم هست

بیخیال خدا عزیز های همه رو حفظ کنه عزیزای منم همینطور

پدر و مادر و برادرام

نمیدونم چرا همیش فکر اینکه از دستشون بدم اینه که تموم شدنیم خدا؟

هوامو داشته باش همین.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:37 توسط علیرضا|

برچسب: تنگی, نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی