خرید بک لینک
سلام وقت بخیر

خب دیروز سالن پر تنشی داشتیم آدمای جدید و قدرتمند برای بازی اومده بودن خداروشکربخیر گذشت و ما بردیم

یکی از یه جای دیگه و از کس دیگه ناراحت بود اومد منو زد و گفت منم فیزیکی بازی میکنم منو تهدید کرد

منم گفتم من معمولی بازی میکنم بمن میگن خطا نکن حالا بیام و خطا بزنم که همه شهید میشن

دیدم ککوتاه بیا نیس هی حرف میزنه یکی از یاراشونو سر نگون کردم و دوبار هم خودشو زدم دیگه بازی به تشنج کشیده شود و بزرگتر های سالنمون استوپ دادن به بازی

یه خورده بعد تموم شد و بیرون که رفتیم بچه های تیم خودمون و خودش گفتن که حق باتو هست اون بیخود سر صدا راه میندازه

امروز قرار بود دوربین بیرون مغازمون رو ببندیم و دوستم چون مریض بود کنسل شد

راستی تمام تلاشمو برای جابجایی خدمتم کردم ولی نشد

البته من راضی ام به این که برم کرمان ولی داداشم میگه انقدر زحمت کشیدی تو باید تو سپاه بیفتی و از این حرفاکه ما به آنچه تقدیر برما عطا کرد تسلیم شدیم و اگر دست و پا هم زدیم باید تسلیم میشدیم که دیر متوجه شدیم اوه اوه یواش یواش قضیه داره فلسفی میشه از امانول کانتم باید بگم

امیدوارم هرچی تو زندگی اتفاق میفته باب میلتون باشه هرچند که بشه میشه بهشت اون دنیا نیست

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:50 توسط علیرضا|

برچسب: نویسنده: مبین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت: 11:56

صفحه بندی