صبح یخورده با همسایه ها وایستاده بودیم یکیشون اومد حلالیت گرفت بعد با خانواده رفتن کربلا
سوای این که مردم صبحها میرن سر کار ولی از خالی بودن محلمون میشه حدس زد خیلی ها کجا هستند الان
خداروشکر
دم دمای ساعت یک خاله ام زنگ زد شووهر خاله ام یجا وایستاده بود با موتور منتظرم تا بریم بنر های کربلای اونیکی شوهر خالم رو بدیم
رفتیم همه موهام بهم ریخت
رفتیم خاله داشت آش پشت پا درست میکرد پخش کنه یخورده خوردیم بنر هارو دادیم برگشتم
تازه از خواب بیدار شدم ببینم دوستم زنگ میزنه برم بدنسازی
ان شالله برید کربلا...
برچسب: بنر کربلا,بنر کربلایی,بنر کربلا لایه باز,
نویسنده: مبین زارعیپور