برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
سلام وقت بخیر
چند وقتیه میخوام بنویسم ولی دلم نمیاد بنویسم یعنی حوصله ام نمیاد بنویسم
چند وقتیه میخوام وبلاگمو کلا پاک کنم بنظرم میاد نمیخوام کسی منو بشناسه و اینکه یبار دیگه بنویسم ولی این بار ناشناس
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
سلام وقت بخیرروزگار روزای معمولیشو با ما میگذرونه...
بعد از معافیت که مشغول به کار شدم
سانسور شد
با این وضعیت اقتصادی اصن فکر ازدواج و اینارو باید بزاری کنار فکرشم نکنی
همون دوس دختر دوس پسری
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
سلام صبح بخیر
باخت بد ایران جلوی ژاپن
انقدر تیم خوب انقدر عالی آخر سر سر یه کارت زرد یه تمارض بازی رو بیخیال شه و گل بد بزنن تا نتونن دیگه برگردن نباید همچین اشتباهی میکردن
تیم خوب تیم عالی چیزی از ا
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
الان ذهنم پرواز کرد به یه نتیجه ای رسید
برای اینکه کارها درست انجام بشه باید اجازه بدیم همه خودشون تصمیم بگیرن و خودشون وبلاگ انتخاب کلمه کنن
برای کسی تصمیم نگیریم و وبلاگ انتخاب کلمه نکنیم
وبلاگ تفکر کلمه کردن و اجازه وبلاگ تفکر کلمه کردن یکی از بزرگترین نعمات خداست امیدوارم ازش استفاده کنیم
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
هیچی فکر میکنم میبینم هیچ کاری نمیشه کرد یا باید رانت اطلاعاتی داشته باشی یا فقط رانت اطلاعاتی
دختر وزیر صنعت هم سن منه واردات دارو میکنه
اونوقت منم نشستم دارم دارم خبرشو میشنوم هیچ کار
یعنی مغز من کمتر از اون هست
بعد میگن ما انقلاب کردیم فساد ریشه کن شه
شاه بد خواهرش قاچاقچی بود خرید فروش میکرد مفسد بود
خب الان دختر وزیر صنعت داره این کارو میکنه و خیلی از آقازاده ها و ... ! خب اینا چیه ان؟؟
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
کاش میشد هرشب
وبلاگ ساعت کلمه را عقب کشید
مثل آن شب در شروع پاییز
می خواهم
یک وبلاگ ساعت کلمه
وبلاگ بیشتر کلمه دوستت بدارم
و پائیز بهاریست که عاشق شده...
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
¤ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لاَ تَشْبَع. به تو پناه می آورم از نفسی که سیر نمی شود!
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
گذشت ، الان که فکر میکنم هرموقع تو ذهن میاد ، بعنوان یه خاطره بد تو زندگیم مونده ولی من گذشتم از اتفاقی که افتاد ولی
" خداوند از راز درون سینه ها و خیانت قلب ها آگاه است "
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
امروز مرخص شد هزینه بیمارستان 16 میلیون شد ، سه تا خانواده درگیر و پولاشونو گذاشتن رو هم دادن
الان هزینه درمان انقدر شده مشکلی نیست ؟ ما سه خانواده درگسرش بودیم
کسی که نداراه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باید بیخیال هزینه ها شیم و با اعتقاداتمون بگیم خداروشکر که سالم و سلامته
یعنی فقط با اعتقاد باشیم یا شما هم برای سهولت خال دردمندا کاری میکنید؟
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
سلام وقت بخیر شب یلدا پساپس مبارکهر وبلاگی که نویسنده اش تهرانی باشه حتما یه نیم نگاهی به زلزله دارهاومد و رفت و فقط شاید سه الی چهار ثانیه نشد ، من پایین بودم مغازه رو بستم که برم یه دوش بگیرم بعد برم بخوابم رسیدم خونه لباسمو خواستم دربیارم یهو خونه تکون خورد یه صدای مهیب هم اومد همون موقه برق هم رفت دستم رو انداختم دستگیره رو بگیرم که بریم برق رفت و بیشتر ترسیدنه بابت رفتن برق بود البته تا در باز شد تموم شدمادرم چادرش رو جا گذاشته بود و تو راه پله دوباره برگشت و چادر رو برداشت بعد اومدیم پایین دیدم همه دارن اینور اونور میدون و کلی سرو صدا راه انداختن اینور اونور رفتنشون بخاطر این بود که میخواستن بدونم اعضای خانواده یا فامیلاشون ک جای دیگه هستن سالم هستن یا نههممون غافل از ین که بخیر گذشت قبل از اینکه اصلا از خونه بیایم بیرون وگرنه اگر میخواست شدید تر باشه تلفات زیادی میداد باز خداروشکر بابت لطفش ، زیاد شکراونشب هم بردارم با ماشینش تهران بود هم بابام که یهو پیش اومد رفت چون مسافری که تو مسیرش اورده بود سمتمون شماره اش رو گرفته بود که بعد عروسی برگردونتش خونه شونبه هرحال من برادر و مادرم بیرون بودیم بعد تیکه تیکه وسایل مثل پتو و چراغ قوه و حتی چادر مسافرتی برداشتیم و اومدیم بیرون که منتظر بمونیم تا بابم بیاد تو این بین الان خاطرم نیست آهان مغازه رو باز کردم یه سری خوراکی و چنتا باط
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور
برچسب:
نویسنده: مبین زارعیپور